نازار مامان و بابانازار مامان و بابا، تا این لحظه: 12 سال و 3 روز سن داره

عشقی خوده خوده عشق

89- تو عزيز دلمي

1394/3/4 13:34
نویسنده : مامان نازار
2,937 بازدید
اشتراک گذاری

سلام فرشته مهربون مامان خوبي ماهي كوچولو

خال جان به شما مي گه ماهي .. مي گه مثل ماهي هميشه لبتون بازه ومي خنديد ...

فداي دختر ملهبونم بشم ...

آخرين باري كه نوشتم 23 ارديبهشت بود

از اون روز تا الان ....

آخر هفته يعني 25 ارديبهشت  و روز جمعه رييس بابايي و خانوم و دو تا پسر گلش مهمون بودن شام خونمون وماماني كلي هنر نمايي كرده بود .. البته متاسفانه شما چند ساعت قبل از اومدن شون يهو قسمت پوشكتون وحشتناك ضخم شد ... بميرم برات اينقد جيگرم كباب بود ... اصلا تحمل نداشتم كاملا پوست كنده شده بودو زخم .. چند بار تو طول هفته دكتر برديم و گفتن اين به خاطر اثرات مصرف آنتي بيوتيكاشه كه اينجوري پوست پشتشو كرده و احتمالا مدفوعش و اسيدي...

مادر بميره خلاصه اين مدت همش گرفتار بوديم كل خونه رو پلاستيك متري خريده بودمو روشو ملحفه يه بار مصرف مي كشيدمو شما رو آزاد مي زاشتيم و بدون پوشك ... واقعا سخت بود ...

دكتر بهتون پماد اگوزيت و آلفا داد .. خدارو شكر الان خيلي بهتريد ...

دلم براي دختر نازم بگه كه بابايي 1 هفته رفته ماموريت و نيست پيشمون و ما هم اسباب كشي كرديم رفتيم خونه عزيز جون ..

خاله حجيه هم سخت مشغول راه اندازي مدارس پسرونه و دخترونشه .

مدرسه آينده شما و گلسا گلي

مادر فداي تو بشه عزيزه دلم .... خوداااا چه روزي بشه شما يونيفرم پوشيده كيف به دست بري مدرسه ....

اين روزا ماماني يه كم آسمون دلش ابريه ... يه موقعيت كاري اينجا براي پدر بزرگ كرم ان شاه يت و همينجور عمه وسطي پيش اومد كه عالي بود ولي اونا باز كنار ن ه ا ل بودن و به كنار ما و شما بودن ترجيح دادن ....

مشكلي نيست روزاي سخت مي گذره ... شما بزرگ مي شي خانوم مي شي مشكلات تموم مي شه ... ولي من هيچ وقت هيچي يادم نمي ره ... انگار شما باعث شدي من بشم يه آدم ديگه ... از روزي كه شمارو قصد كرديم داشته باشيم تا الان همه زندگيم شديد شما ؟؟؟ و همه چيز كه به شما مربوطه محاله فراموشم بشه ...درسته عزيز جون خيلي با اين شرايط مريضي و سن و سالش داره اذيت مي شه تو نگهداري شما ولي با عشق اين كارو مي كنه و هيچ وقت هيچ ناراحتي نمي كنه ... ولي من و شما و البته باباتون كه ابدا قدر نمي دونه يه عمر منت دارشيم و شرمندش... ان شالله سايه عزيز جون هميشه بالا سر ما باشه ....

فقط خدا مي دونه چه حس و حالي دارم .. و هميشه از خدا خواستم همينقدر كه من مامانمو دوست دارم و عاشقشم بچه آينده منم نه بيشتر كه همينقد دوست داشته باشه اونوخت من خوشبخترين آدم روي كره زمينم ....

 

فداي خودت و لبخندات ملهبون مامان . فوق العاده بهم وابسته هستي .. به همه ترجيحم مي دي حتي بابات ديگه با روروكت كل خونه رو مي ري و مياي و شيطوني مي كني ...

يه كمم به سمت جلو خودتو مي خزوني و يه صداهايي مثل گگگ خخخ و ددد از خودت در مياري ...

شير خوردنت خيلي نسبت به قبل بهتر شده ولي همچنان در مقابل غذا مقاومت مي كني و بگير نگير داره كارت .. اين هفته زرده تخم مرغ هم به غذاهات اضافه شده و هفته قبلتر ماست ....

يسناي مامان ... عزيز دله مامان شبا خيلي بد خواب شدي... ماماني داره مي ميره از خواب ولي شما ابدا توجه نمي كنيد ... يعني مثلا شب ساعت 3 ميخوابم 6 بيدارو اماده براي اداره ؟؟؟

مدام غلط مي خوري و مي خواي چهار دستو پا بري تو خواب و قشنگ بيدار بيداري و نا آروم ...

كابل با خودم نياوردم اداره يه چند تا عكس دارم از هفته قبلت اونارو مي زارم مادري

 

 

 

 

من به فداي اون موهاي خرگوشيت بشم .... خودا خودا صندلاشوووووووو . خاله ن س ي ب ه گفت هوا اونجا گرمه منم تندي رفتم صندل خريدم برا دختريم .. نمي دونم يه جوريم يه حس لختي دارم  اگه پات وقتي مي ريم بيرون كفش يا جوراب نداشته باشه

 

 

 

خودا لباشو بخورمت مادر ... همه عمرمي همه زندگيمي .. مي خوام همه دنيا نباشه ولي تو باشي ....

پسندها (1)

نظرات (4)

negar
5 خرداد 94 13:34
سلاممممممممممممممم یسناگلیه عزیزم الهی که همیشه تنت سالم باشه و دلت شاد یسنا جان قدر مادر گلت رو خیلی بدون خیلی زیاد اینقدر که انرژی میزارن برای شما عشق میزان محبت می زارن و هزار یک خوبیه دیگه که هر چی بگم کم گفتم عزیز دلم. الهی مادر بزرگ محترمت رو هم خدا همیشه براتون حفظ کنن که اینقدر مهربونن . ای جان به صندل های خوشگلت طلا خانومی الهی کفش های جشن عروسیت ای خدا چی میشه اون موقع ... قربون لباس های خوشگلت که اینقدر با سلیقه ست شده و قشنگی لباس ها زمانی به چشم میاد که تو تن شما باشه ....
هدي32
5 خرداد 94 13:50
سلام عزيزم خوبي خسته نباشي به به چه عكسهاي قشنگي هزار ماشاالله ني ني گلمون بزرگ شده افرين به عزيزجون كه حسابي به ني ني گلمون رسيده زنده باشي عزيزجون واقعن همه ما مديون لطف مامانهامون هستيم زنده باشن ان شاالله براي حساسيت پماد روغن ماهي خيلي خوبه يا اينكه اول كرم بزن بعد شورت بعد پنبرز خيلي تاثير داره اگه جايي نميتوني بدون پنبرز باشه بهتره اين تجربه هاي من جواب داده
مامی نسیم
5 خرداد 94 16:46
ای جونه دلم نگاه کن تیپش و فسقلی . همشم در حال اواز خوندنه خانوم طلا . مامانش یکم فونت نوشتارت رو درشت تر کن کور شدم بخدا تازه صفحه رو هم کلی بزرگ میکنم اما بازم سخته
مامان منصوره
8 خرداد 94 0:01
اااااای جوووونم عشقمی عزززززیزم،فدااااااای لباسای هااای نااااااازت،آون صندلت چی میگه عشق خاااااااله،قربون مامان با صلیغه، ااااای جونم عزیزم،مامانی از دستمال مرطوب واسه پاک کردنش استفاده میکنی،؟شاید بخاطر اون سوخته،آخه النا اینطوری بود،