نازار مامان و بابانازار مامان و بابا، تا این لحظه: 12 سال و 3 روز سن داره

عشقی خوده خوده عشق

98- تن تن

1394/4/24 11:03
نویسنده : مامان نازار
1,423 بازدید
اشتراک گذاری

سلام جيگر گوشه مادر . مادر فداي اون جشماي نازت بشه . اخ .كه دلم تنگوليدهههههههههههههههه

براي بغل كردن براي بوي تنت....چقد اين ساعتاي كار اداري طولانيه ...خوداااااااااااااااااااااا

كي تعطيل بشم پرواز كنم تا خونه و دختري رو بغل كنم...

گاهي به مامانايي كه بيرون از خونه كار نمي كنه خسوديم ميشه . اونم شديد .. همش عذاب وجدان دارم به خاطر شما .

 

خوب هر كار كردم نتونستم عكساي اين چند وقته شما رو از رو گوشي بريزم رو كامپيوتر كه اينجا بزارم ..

اول از همه اينكه پايان 9 ماهگي رو به دختر گلم تبريك مي گم و نهمين ماهگردتون رو به جاي ديروز به خاطره خاله جونت امروز مي گيريم

فردا من به خاطر عروسي دايي بابا ان شالله عازم ديار پدريت هستيم . ولي بر عكس هكيشه كه هفته رو كامل مي مونديم به خاطر يه سري مساءل وسط هفته بر مي گرديم ...

كلي سوروسات دارم براي دختري اونجا . مطمئنم از عروسم خوشگلتر مي شه دخترم...

عروسك ملوسك پرنسس مامان...

حالا خاله نسيم مامان ملودي ناز مي آد و براي اينكه من و اذيت كنه حتما مي خوان بگن ان شالله عروسي دختري و لباس عروسه واقعيش كه من و باز گريه بندازه .. خاله نسيم نگفته بيا من چشمام اشكيييييييييييييي...

اين چند وقتم شما مجدد آزمايش خون داديد يعني براي بار دوم و 2 سي سي . امروز جوئاباي آزمايش و مي گيرم و فردا شمارو مي برم دكتر و بهداشت .

من رو كمبود خون و كمبود مواد مغذي بدنيت خيلي حساسم . ديگه حساسيتم نسبت به وزنت از بين رفته . خوب تمام تلاشم و كردم ولي گويا شما قصد كردي از بچگي باربي بموني .

 

روز 4 شنبه بعد از آزمايشگاه شمارو برديم آرايشگاه و موهاتو ناناز كرديم ولي هم تو آزمايشگاه و هم تو آرايشگاه خيلي خيلي گريه كردي

اين روزا هم شديدا بد خواب شدي . احتمالا به خاطر دندوناي بالايي فكت باشه اخه شديدا مي خاروني و همه چيزو دهم مي زاري و يه كوچولو هم لمس كنيم لثتو بيرون اومدنش مشخصه .

از 4 دستو پا رفتنم اينكه كاملا ديگه بلند مي شيد ولي دو تا دست و پا مي زني و جلو مي ري باز مي افتي و سينه خيز بدو بدو مي ري ..

خيلي با مزس تلاشت و من وبابايي هر دفعه كلي مشعوف و همديگه رو صدا مي زنيم كه بدو بيا نگاش كن

همچنان علاقمند به چيزاي عجيب و غريبي

با اسباب بازيات زياد بازي نمي كني در حد چند دقيقه ولي تا دلت بخواد با تلفن خونه و كنترل تي وي يا مثلا به اين چيزايي كه پشت در مي زارن كه باز نشه ... يا يه نخ مي بيني رو زمين با تلاش بدو بدو خودتو مي رسوني بهش بعد كنجكاوانه برش مي داري اين ور اونورش مي كني. به كيف اداره بابايي و پنكه هم خيلي علاقه داري

و صد البته به دستشويي و حمام

همين ديگه ... اومدم برات بنويسم كه فك نكني ماماني تنبل شده 2 هفته ننوشت .. هفته بعدم كه تا 3 شنبه احتمالا نباشيم و آپ بره براي هفته بعد .. با كلي عكساي ناز از شما ...

مي بوسمت عزيزم ...

و نهمين ماهگردتو بهت تبريك مي گم... واي يه روزي به همين زودي ها چشم بر هم زدن تبريك مي گم 9 سالگيت و ان شاللللله

امروز مراسم ماهگردت رو مي گيرم و عكساشو بعدا مي زارم

خدا كنه تو سفر دختر خوبي باشي و كلي اونجا دلبري كني و خوش اخلاق باشي

 

پسندها (1)

نظرات (3)

مامی نسیم ✿◕ ‿ ◕✿
25 تیر 94 13:41
خخخخخخخخخخخخ خدا نکشتت مردم از خنده وقتی در مورد من نوشته بودی
مامی نسیم ✿◕ ‿ ◕✿
25 تیر 94 13:41
ماهگردت مبارک نانازه خاله . ایشا الله عکسای خوجل خوجل بگیر مامانش ازش و برامون بیار
مامان هانیه
29 تیر 94 18:19
یسنا جونم ماهگردت مبارک.امیدوارم همیشه شاد و سرزنده باشی و سایه ی مامان وبابای مهربونت بالا سرت باشه خوشگلم